حسن بن حسين شيعى سبزوارى

77

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به مسجد آمد و بفرمود تا مردمان حاضر شدند و بر منبر رفت و خطبه بخواند . آنگه گفت : اى مهاجر و انصار ؛ بدانيد و آگاه باشيد كه جبرئيل مرا خبر داد كه حق تعالى فرشتگان را جمع كرد به نزديك بيت المعمور و فاطمه را به على داد و مرا فرمود كه من نيز به وى دهم . پس امير المؤمنين را فرمود تا خطبه برخواند و عقد كردند . پس گفت : اى على ؛ برو و درعت را به فروش تا درين كار صرف كنى . امير المؤمنين گفت : برخاستم و درع برگرفتم تا به بازار برم . در راه اعرابى پيش من آمد [ 33 - پ ] و گفت : اى على ؛ اين درع را به چند مىفروشى ؟ گفتم : به پانصد درم . دست در آستين كرد و صرّه‌اى « 1 » بيرون آورد پانصد درم درو . به من داد و من درع به او دادم و درم به پيش حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آوردم . مرا فرمود چه كردى ؟ گفتم : بفروختم به پانصد درم و اينك درمها . فرمود : به كه فروختى ؟ گفتم : به اعرابى . فرمود : وى را مىشناسى ؟ گفتم : نه . فرمود : آن جبرئيل بود و پيش از آنكه تو آمدى درع را بازآورد . « 2 » و به من داد و رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آن درمها به هر كسى داد تا متاع [ و قماشى كه ] « 3 » دربايست خريدند و صحابه تحف و هداياى بسيار آوردند از گاو و گوسفند و شتر و خرما و روغن و گندم و بينو . « 4 » رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گندم و آرد به هر كسى داد تا نان پزند و امير المؤمنين را فرمود تا آن شب گاو و گوسفند را مىكشت و مواليان ايشان را يارى مىداند و رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به دست مبارك خود گوشت پاره مىكرد و بامداد ديگها برنهادند و چون در رسيد ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - امير المؤمنين را گفت : جملهء مهاجر و انصار را جمع كن . گفت : يا رسول اللّه ؛ چگونه جمع كنم كه بعضى بيرون مدينه باشند در كشتزارها و خرماستانها . فرمود : بر بام سراى رو و آواز در ده كه : اجيبوا رسول اللّه . امير المؤمنين بر بام رفت و آواز داد . جملهء اهل مدينه اجابت كردند از مهاجر و انصار و بنده و آزاد و همه جمع شدند و بر طعام بنشستند و [ 34 - رو ] همه سير شدند و از گوسفندان ، گوسفند ابو ايّوب انصارى را نكشته بودند . ابو ايّوب گفت : يا رسول اللّه ؛

--> ( 1 ) . هميان ، كيسهء پول . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 43 ، ص 127 . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . ماستينه ، كشك .